تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ღ♥ღپـــــســــر تـــــهــــرونـــــی ღ♥ღ
و امــــــــــــا عـــــــــشــــــق...

به نام خدایی که حکم کند همه محکومند

 

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که

بفهمی تر شده چشمام

 

سلام به همه دوستای گلم

 

بله درست شنیدید موقع خداحافظیه

هر پسری توی یه سنی میره سربازی

الانم نمیدونم کبوتر خوشبختی یا بدبختی نشسته رو شونه های من

ای خدا سربازیه چه صیقه ای دیگه

خلاصه خوبی و بدی از من دیدید حلالم کنید

من چهارشنبه ساعت ۸ شب میرم

نیروی زمینی ارتش افتادم

آموزشیم افتاده مراغه

مراغه تو تبریزه

برام خیلی دعا کنید

هر وقت اومدم مرخصی آپ میکنم

یه وقت منو فراموش نکنید

خلاصه همین دیگه من رفتم آش خوری

قربون همتون برم

دوستون دارم

خداحافظ

 

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردمو نوشتم نازینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشته ای هم قفس

خــــــــــــــــــدانــــــــــــگـــــــهـــــــــــــــدار




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387ساعت 22:43 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..

۱۳۶۷/3/۲۸

ساعت

12:45

صدای گريه فرشته ای كوچولو از بيمارستان سپهر تهران به گوش رسيد

 

                                          

 امشب شب شادی و شوره

شب عشق جشن و سروره

 

امشب آسمون پر از ستارست

ماه خوشگل من غرق نوره

 

امشب همه جمعند توی خونه

پر رو دامننت گلهای پونه

 

عطر تن تو عطر بهاره

چقدر دوست دارم خدا ميدونه

 

        

تــــــــــولــــــــــد

تــــــــــــــولـــــــــــــــد

تــــــــــــــــولــــــــــــــدم مــــــــبـــــــــــــارك

 

به به چه كيك خوشگل و خوشمزه ای

كسی ناخونك نزنه تا اول شمع ها رو فوت كنم

 

اين آقا كوشمولو منم

 

  

بـيـسـتـمـيـن

بــهــار زنــدگــيــم

مـــبـــارك بـــاد

                        




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 12:45 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 21:6 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..

باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا
 
جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا
 
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
 
نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما
 
صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند
 
جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا
 
همه در عيد به صحرا و گلستان بروند
 
من سرمست زميخانه كنم رو به خدا
 
عيد نوروز مبارك به غنى و درويش
 
يار دلدار! زبتخانه درى رابگشا
 
گرمرا ره به در پير خرابات دهى
 
به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا
 
سالها در صف ارباب عمائم بودم
 
تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا
 
 
هر روزتان نوروز
نوروزتان پیروز
سال نو را به شما دوستای گلم تبریک میگویم
و امیدوارم سالی پر برکت زیر سایه امام زمان (ع) داشته باشید



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 17:57 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.


عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.


عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.


عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.


عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.


عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.


عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.


عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.


عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.


عشق.........


عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 21:40 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..

بخوان مرا

منم پروردگارت


خالقت از  ذره اي نا چيز


صدايم كن مرا


آموزگار قادر خود را


قلم را، علم را، من هديه ات كردم


بخوان مرا


منم معشوق زيبايت


منم نزديك تر از توبه تو


اينك صدايم كن


رها كن غير مرا، سوي ما باز آ


منم پرو د گار پاك بي همتا


منم زيبا، كه زيبا بنده ام را دوست ميدارم


تو بگشا گوش دل


 پرورد گارت با تو مي گويد


تو را در بيكران دنياي تنهايان 


رهايت من نخواهم كرد


بساط روزي خود را به من بسپار


رها كن غصه يك لقمه نان و آب فردا را


تو راه بندگي طي كن


عزيزا، من خدايي خوب مي دانم


تو دعوت كن مرا بر خود


به اشكي يا صدايي، ميهمانم كن


كه من چشمان اشك آلو ده ات را دوست ميدارم


طلب كن خالق خود را


بجو مراش تو خواهي يافت


كه عاشق ميشوي بر ما


و عاشق مي شوم بر تو


كه وصل عاشق و معشوق هم


 آهسته مي گويم ، خدايي عالمي دارد


قسم بر عاشقان پاك باايمان


قسم بر اسب هاي خسته در ميدان


تو را در بهترين اوقات آوردم


قسم بر عصر روشن


 تكيه كن  بر من


قسم بر روز، هنگامي كه عالم را بگيرد نور


قسم بر اختران روشن، اما د ور


رهايت من نخواهم كرد


بخوان مرا


كه مي گويد كه تو خواندن نمي داني؟


تو بگشا لب


تو غير از ما، خداي ديگري داري؟


رها كن غير مرا


آشتي كن با خداي خود


تو غير از ما چه مي جويي؟


تو با هر كس به جز با ما، چه مي گويي؟


و تو بي من چه داري؟هيچ!


بگو با من چه كم داري عزيزم، هيچ!!


هزاران كهكشان و كوه و دريا را 


و خورشيد و گياه و نور و هستي را


براي جلوه خود آفريدم من


ولي وقتي تو را من آفريدم


بر خودم احسنت مي گفتم


تويي ز يباتر از خورشيد زيبايم


تويي والاترين مهمان دنيايم


كه دنيا، چيزي چون تو را، كم داشت


تو اي محبوب تر مهمان دنيايم


نمي خواني چرا مرا؟؟


مگر آيِا كسي هم با خدايش قهر ميگردد؟


هزاران توبه ات را گرچه بشكستي


 ببينم، من تو را از در گهم راندم؟


اگر در روزگار سختيت خواندي مرا


اما به روز شاديت، يك لحظه هم يادم نميكردي


به رويت بنده من، هيچ آوردم؟؟


كه مي ترساندت از من؟


رها كن آن خداي دور


آ‌ن نامهربان معبود


 آن مخلوق خود را


اين منم پرور دگار مهربانت، خالقت


اينك صدايم كن مرا،با قطره اشكي


به پيش آور دو دست خالي خود را


با زبان بسته ات كاري ندارم


ليك غوغاي دل بشكسته ات را من شنيدم


غريب اين زمين خاكيم


آيا عزيزم، حاجتي داري؟


تو اي از ما


كنون برگشته اي، اما


كلام آشتي را تو نميداني؟


 ببينم، چشم هاي خيست آيا ،گفته اي دارند؟


بخوان مرا


بگردان قبله ات را سوي ما


اينك وضويي كن


خجالت ميكشي از من


بگو، جز من، كس ديگر نمي فهمد


به نجوايي صدايم كن


بدان آغوش من باز است


براي درك آغوشم


شروع كن

 

 

يك قدم با تو


 تمام گامهاي مانده اش، با من

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 14:50 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..

مــجــنــون عــشــق

گله کم کن که من بيمارم از عشق

به تن در هر زمان تب دارم از عشق

 می دونم حال و روز و روزگارم

ولی می دونم که مجنون وارم از عشق

اگر در سينه ی خاکم سپارند

نبيند کس دمی بيزارم از عشق

دلم هر روز و شب بی تاب وتب نيست

که من شب تا سحر بيدارم ا ز عشق

سرم راحت به بالينم نيايد

که از سر ياد او نگذارم از عشق

تو ای ليلی وفا کن گم جفا کن

که من مجنون صفت سر شارم از عشق




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 19:13 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..

 

  گاهی که دلم  
به اندازهء تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریهء ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 17:32 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..

 

تکیه گاهی نیست، اینجا باد غربت می وزد

 

 در دیار آشنا هم یاد غربت می وزد

 

 

 

آشنایی نیست، اینجا غربتی بی انتهاست

 

رهگذر! ما را ببر، پایان تنهایی کجاست؟

 

 

 

دست سردم را بگیر و نور امیدم بده

 

باد وحشی می وزد گرمای خورشیدم بده

 

 

 

رهگذر! بی ما نرو این باد ما را می برد

 

زندگی رحمی ندارد، قصه ها را می برد

 

 

 

راه فتن را، رسیدن را، تو می دانی کجاست

 

آبی بال پریدن را، تو می دانی کجاست

 

 

 

رهگذر! چیزی ندارم، توشه ام تنهایی است

 

عشق هم در کوله بارم مایه ی رسوایی است

 

 

 

آیه ی سبز بهاری تو، مرا هم سایه باش

 

در کنار کلبه ام بنشین دمی، همسایه باش

 

 

 

برگ برگ قصه هایم را سیاهی می برد

 

عشق را خط می زند، از تنگ ماهی می برد

 

 

 

رهگذر با گوشه ی چشمش نگاهم می کند

 

می رود زود از کنارم، یار آهم می کند

 

 

 

موج موج گریه هایم مشت بر در می زند

 

ابر ماتم در نگاه خسته ام پر می زند

 

 

 

باز هم با گریه هایم می نشینم با سحر

 

می روم دنبال خورشید کلامش با سحر

 

 

 

تا که شاید باز هم در کوچه هایم پر زند

 

با نگاه مهربانش باز هم بر در زند

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 17:7 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، 

 ღ♥ღ

آهسته تر از صداي بال پروانه ها      

ღ♥ღ  

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ،  

ღ♥ღ

بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق

ღ♥ღ

به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي،  

ღ♥ღ

چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد

ღ♥ღ

فرياد دوستت دارم را  

ღ♥ღ

ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند     

ღ♥ღ

پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.

ღ♥ღ

دوستت دارم فردای دیروزت را رها کن

ღ♥ღ

دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد

ღ♥ღ

تا با هم امروز را زندگی کنیم

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 21:48 توسط ..:: ღ♥ღ حمید ღ♥ღ ::..